![]() |
تیک تیک ساعت |
|
نویسندگان مهدی آرشیو من لینک دوستان
نازلی قلب بارونی مهرگان ارمغان اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب وبلاگ دوست یابی آمار وبلاگ : ![]() RSS 2.0
|
جمعه ٥ تیر ،۱۳۸۸ ما من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٧ زادروز امروز زاده شد. هر چند در چندین سال قبل اما گویی امروز زاده خواهد شد. احساسی غریب و عجیب! کمی سر درگم وگیج میشوم اما دوباره قلم رو به دست میگیرم تا بنویسم ... .درسته که او متولد شده اما انگار من متحول میشم شایدم متولد!!!خیلی خودخواهانست که بگم تولد اون برای من بوده اما حس غریبی تو این حرف موج میزنه حس ...چند وقتی بود که به هر بهانه ای که پیامک میفرستادم جوابی دریافت نمیکردم...هر کلکی بلد بودم زدم. هر کدوم رو که میزدم مطمئن بودم که این یکی دیگه جواب داره. اما بازم خبری نمی شد. تو برخوردهای مستقیم علامتی از چیزی نبود. با دقت بیشتری همه چیز رو بررسی کردم. هر چی بیشتر میگشتم کمتر پیدا میکردم. کم کم داشت رفاقتم با دوست دیرینم بیشتر می شد. نا امیدی رو میگم . اما این مورد شوخی بردار نبود رابطمو با امید کم نمیکردم چون در این صورت باید با آرزو رابطه برقرار می کردم. بازم خیانت بازم دور باطل بازم ...اما راستی چرا جواب نمیداد؟ چرا؟ یعنی مخابرات پیامکها رو میدزدید؟ برای من رو یا برای اون رو؟ یا هر دوتاش؟!اما راستیچرا!!!مگه چی شده!!!سر در نمی آرم.چند ماهی این قضیه منو به خودش مشغول کرد اما قضیه خیلی ساده بود. ساده تر از اون چیزی که فکر کنی. الان که همه چیز رو با هم میبینم خندم میگیره.نه پیامکهای من بیجواب بوده نه کلکام رو شده بوده هر چند در دزد بودن مخابرات هیچ شکی نیست اما در این مورد به جز یه چند تا که خیلی هم مهم و سرنوشت ساز بوده ، مخابرات به شغل اصلیش ـ یه وقت فکر نکنید منظورم برقراری ارتباط یا از این جور چیزاستا، نه، منظورم همون کار واقعیشون یعنی دزدیه ـ عمل نکرده بوده. باورتون میشه شماره همراهش عوض شده بوده همین ...به همین سادگی به همین خوشمزگی.اتفاقا منظورم ماکارونی ماناست چون این قضیه هرچند ساده بود اما اصلا خوشمزه نبود و خیلی بیشتر از هر افیون دیگه ای من رو تو هپروت برد.امروز خیلی دلم میخواست بهش شاد باش بگم اما نمی شد چون 1- شمارش رو نداشتم (مثلا) 2- هر چیزی رو که دل بخواد نبیاد که انجام داد. اگه هر چیزی که دل میگه رو انجام بدی اونوقت کارایی باهات میکنن که نه دل خوشش میاد نه ... . (به جای این 3 نقطه هر چی دوست دارید بگذارید و بخونید خلاصه هر کسی از ظن خود شد یار من. اما حرف من رو اگه یکمی منو بشناسید حتما میدونید.)
چهارشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٦ نقطه سر خط من ترک عشق شاهدوساغر نمیکنم صدبار توبه کردم ودیگر نمیکنم باغ بهشت ساقه طوبی و قصر حور با خاک کوی دوست برابر نمی کنم انگار دارم از خوابی که سه سال نیم ازش گذشت کم کم بیدار میشم. عبور، عنوان مطلبی که باید بنویسم، اما هنوز کامل نشده هر چند خیلی از مسیرش رو طی کردم. الان فقط به یکم همت نیاز دارم تا خودمو جمع و جور کنم، خیلی چیزای خوب رو جمع کردم اما مرتب و آماده نیست به هر حال شرایطم برای شروع خیلی خوبه هر چند از عزم و اراده و همت زیاد خبری نیست. شاید این زمان لازم بود، این همه سختی برای اینکه برگردم سر جای اولم آره هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش جمعه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٦ تلافی تو این مدت تنبلی و ننوشتن ما هم با مشکلات سایت همزمان شد تا بهانه ای برای کم حوصلگی و کار زیاد که مانع نوشتن می شد داشته باشم. به هر حال نشد یا نتونستم نمی دونم اما دفاع از پایان ناممم به عقب افتاد تا الان راحت بتونم به نوشتن ادامه مطالبم بپردازم. خیلی خسته و داغون نفرتی رو که تو قلبم مونده بود مثل یه ویروس بدون اینکه بفهمم به هر قلبی که به من نزدیک می شد کپی می کردم واقعا چه افتضاحی، درست تمام چیزایی که برام نفرت انگیز بود رو نشر میکردم بی اینکه اصلا چیزی برام مهم باشه، راستی اگه حساب کتابی باشه چه جور میخوام جوابشون رو بدم؟ شده بودم یه آدمی که فقط به فکر خودشه و تنها رسیدن به خواسته های شخصیش آرمانشه. به هر حال همه چیز تاثیر محیط نیست و ژنتیک هم روی خصلت آدمها قطعا تاثیر داره، من به طور ذاتی این جوری نبودم و نیستم هر چند اتفاقات و محیط خیلی روم اثر داشت اما در حقیقت داشتم ادای اینجور آدما رو در می اوردم و متاسفانه چه خوب هم پیشرفت کرده بودم. به هر حال من منتظر یه جرقه بودم تا برگردم یه منجی تا منو نجات بده یه سوشیانت واقعی تا دوباره روح دوست داشتن رو به کالبد بی عشق من که فقط زنده بود،بدمه. این سوشیانت هرچند دروغین بود اما سوشیانت بود و تا حدود زیادی منو برگردونند. تو این مدت اون تنها کسی بود که واقعا ازش خوشم اومد حالا شاید خیلی از دوستام بهم خندیدن و حرفمو باور نکردن اما واقعیت داشت. به هر حال نمی دونم چه جوریه که هر کی از تو خوشش می یاد تو ازش خوشت نمی یاد و اونی که تو می پسندی اون تو رو نمی پسنده و به کسی که تو دوسش داری و اونم تو رو دوست داره نمی رسی و احتمالاً کسی میاد تو زندگیت که نه تو اونودوست داری و نه اون ترو . در هر صورت هر جوری که بود تو این حدوداً دو ماهی که با سوشیانت بودم نفهمیدم که چرا رابطه ادامه دار نشد. اون به من اعتماد نکرد و فکر کرد دروغ میگم، کسی بهش چیزی گفت که نظرش عوض شد، تو تصمیم گیریش مشکل داشت یا پای کسی دیگه درمیون بود نمیدونم اما اینو میدونم که رابطممون با یه علامت سوال تموم شد. الان که به گدشته فکر می کنم می بینم هر چند اون شرایط رو دوست ندارم اما شاید لازم بود تجربه کنم تا به بعضی چیزا برسم. و یکی از اون چیزای مهمی که الام بهش رسیدم نترسیدن از هجویاتی بود که تو مخم کردن و... شهریور ماه امسال یکی از معدود سالایی که تو لک نرفتم و کاملا عادی دارم به زندگیم می رسم. شهریور ماه قشنگیه، اونو خیلی دوست دارم چون به مهر منتهی میشه. شاید در دنیایی ماشینی که توش غرق شدیم همه ماهها مثل هم باشه اما وقتی فارغ از همه چی وقتی با دلت خلوت میکنی اگه باغچه بیرون رو حتی با پنجره بسته تصور کنی، میتونی کاملاً مهر رو که با اومدنش مهر رو میاره ببینی. جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦ تلافی پارسال همین وقتا بود که به خاطر شرایط بدی که داشتم تغذیه رو 12 شدم ولی شرایط بدتر وقتی بود که فیزیولوژی رو 11.5 شدم و نزدیک بود اولین درسی که تو این دوره می افتم با اولین تجربه مشروطی توام شه . به هر حال به هر سختی و مشکلی که بود تو همین ایام امتحانا دندون خرابی رو که 3 ماهی بود تصمیم به کشیدنش گرفته بودم رو از ریشه برای همیشه کشیدم . هرچند ضربه آخر و تیر خلاص رو نزدم ، اما الان اصلا ناراحت نیستم که چرا کامل تلافی نکردم . بلکه خیلی هم خوشحالم. انتقام و تلافی واقعا رو آدم تاثیرای جبران ناپذیری میذاره . حالا چه موفق باشی چه نباشی . 3 ماه تموم بعد از فهمیدن خیانتای که در حقم شده بود به طور کامل مشغول تلافی بودم هر چند که لطماتی هم میخوردم اما باز چندین برابر ضربه میزدم . زندگی برام کابوس بود هرچند از خیانتا و دورغاش متنفر بودم اما هنوز خودشو دوست داشتم . چاره ای نبود بازی بود که شروع شده بود و تنها بدیش این بود که برنده ای نداشت هرچند من الان این رو فهمیدم . نفرت تموم وجودمو گرفته بود و فقط به یه چیز فکر میکردم (( تلافی )) . اما یکی نبود که بهم بگه آدم عاقل جواب خیانت رو که با خیانت نمیدن . با خیانت به طرف نه تنها دردی دوا نمیشه بلکه مرضی هم پیدا میشه که من الام میفهمم . به هر حال بعد از گرفتن آلبوم عکسم ازش به چشاش خوب زل زدم چون میدونستم این خدا حافظی دیگه هیچ سلامی نداره . هنوز اون نگاه کامل یادمه گرد و غبار دلزدگی و پرده سیاه کدورت هرگز نتونست قشنگیشو از بین ببره . اون ترم نه درسی رو افتادم نه مشروط شدم اما تنبلیها و خودخواهیهای اون نزدیک بود کار دستم بده. چند ماهی تا آخر تابستون انقدر از نبودن درد دندون خوشحال بودم که اصلا متوجه جای خالی اون نشدم به هر حال اون هر چی که بود تو تموم تار پود زندگیم بود. تابستون خیلی خوبی بود و انقدر به من خوش گذشت که به جرات میتونم بگن بهترین تابستونه عمرم بود . اما وقتی پاییز رسید تازه فهمیدم که به من چی گذشته . روح پاکم با تلافی جوی های مغزم کامل تباه شده بود و البته زندگی زشتم تو این چند ماه دلیل دیگه ای روی اون بود ... ادامه دارد شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦
خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش و نماندش هیچ ، الا هوس قمار دیگر چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦
من شکوفايی گلهای اميدم را در رويا ها می بينم ، و ندايی که به من می گويد : " گر چه شب تاريک است دل قوی دار ، سحر نزديک است" جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦ بازنده ((گویند بهشت حور عین خواهد بود جوی می شیر و انگبین خواهد بود گر ما می و معشوق پذیریم چه باک گر عاقبت کار چنین خواهد بود )) چند وقت پیش شیکه 4 داشت یه برنامه ای نشون میداد که تو اون صحبت از انسانهای حدود 10 هزار سال پیش بود . مسلما اون آدما در مورد جامعه مدنی و یا حقوق بشر با هم صحبت نمیکردند. بلکه فکر اصلیشون شکار گوزن و بدست آوردن قضا برای زنده موندن بوده. اما وقتی یکم جلوتر میاییم و به گفته هگل به اولین دولت جهان میرسیم ، دولتی که نه تنها مایه افتخار هر ایرانی طی هر دولت و نسلیه ، بلکه بعد از گذشت 2500 سال هنوز مایه حسادت سایر ملل غیر آزاد اندیش جهانه ، به گونه ای که دوول به ظاهر مقتدر امروزی ، نسبت به دولت هخامنشی انقدر حقیرند که برای بزرگ نشان دادن خود چاره ای جز جعل تاریخ و تخریب این دولت کبیر ندارند. براستی اگر بزرگی دولت این احمقان تاریخ آنقدر بود که دولت مقتدر هخامنش را زیر سایه خود میگرفت ، آیا دلیلی برای این تخریبهای کودکانه باقی می موند ؟ توی این دولت کوروش کبیر رو میبینیم که برای اولین بار حرف از حقوق بشر میزنه . مردی که مایه مباهات هر انسان آزاده ای . البته بگذریم که الان بعد از حدود 2500 سال سردمداران حکومت به جای خلق واژه ای جدید یا لااقل پیشرفت در این واژه به عقب رفته و افکاری شبیه به همون انسانهای 10 هزارسال پیش دارند . با همه این احوال وقتی به گذشته و به تاریخ بیشتر فکر میکنم بیشترتو این فکر فرو میرم که این همه آدم اومدن رفتن آخرش چی شد . یعنی هنوز جهنم بهشت یا بهتر بگم عالم برزخ پر نشده ؟ این همه آدم خوب و بد که اومدن الان کجا هستند ؟ اصلا تعریف خوبی یا بدی چیه ؟ مگه نه اینکه اعراب وحشی وقتی دختراشون رو خاک میکردند فکر میکردند دارن کار خوبی میکنند . پس چرا ما الان این کار اونا رو زشت میدونیم ؟ چرا خیلی از کارای اون اعراب وحشی رو الان تو جامعه قبلا متمدن ما دارن انجام میدن و به نظر خودشون هم کاملا درسته اما همه جای دنیا این حکومت رو به زیر پا گذاشتن قوانین حقوق بشر متهم میکنند . به عنوان مثال یکیش همین بحث حجابه ، چرا به عنوان قانون خدا ، سلیقه ای به هر کی دلشون خواست گیر میدن و اون رو اجرای قوانین شرع میدونن نه کینه و کمبود خودشون . آخه کجای شرع در مورد بحث حجاب اینجوری گفته عمل کنید؟ اگه گفته بود پس چرا این همه کشور مسلمون هیچ کدوم کاری با مردم ندارند . اگه باورتون نمیشه چند تا عکس از شهر جده پایتخت عربستان ، محل ظهور اسلام ببینید تا حرف من باورتون شه . شاید پیش خودتون میگید اونا سنی هستند و فقط ما شیعه ها با جمعیتی معادل یک دهم اونا (حدود 85 میلیون در برابر 800 میلیون) آدم حسابی هستیم . اشکال نداره چند تا عکس از دمشق و بغداد ببینید تا کاملا متوجه شید که حکومت اسلامی ایران فقط مشابه کدوم حکومت اسلامیه ، که البته خدا رو شکر با حمله نظامی آمریکا به افغانستان نسل اون حکومت از جا کنده شد. اما واقعا تعریف خوبی و بدی چیه؟ من با این که چقدر میشه در مورد اون فلسفه بافی کرد کاری ندارم ، اما این رو میدونم که وقتی زندگیت بی هدف شد باید متناسب با نیازت اونو تعریف کنی و برای زندگیت دوباره هدف ایجاد کنی . البته این تفکر اگر مبتنی بر اخلاقیات نباشه میتونه بسیار خطرناک باشه ، هر چند انقدر این تفکر قوی هست که میتونه اخلاقیات رو هم عوض کنه و برای همینه که هیچ فیلسوفی با اینکه جان کلامش هم همینه ، هیچ وقت اونو توصیه نمیکنه . به هر حال من زمانی که حتی برای نفس کشیدن هم انگیزه ای نداشتم سوشیان(منجی) در کالبد بی جان من روح دوباره دمید و بدون اینکه من دخالتی در ایجاد انگیزه برای زندگی داشته باشم دوباره به من اجازه عاشق زیستن داد . تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی توی این کابوس درد رویایی مهربونمی البته شاید درست باشه که من خودم همه چی رو ساختم اما خیلی بی انصافیه که دلیل ساخته شدن رو بی اهمیت بدونیم ، چون اگه این دلیل نبود هیچی ساخته نمی شد باور کنید که هیچی ساخته نمیشد. حالا احساس میکنم بهتر از همیشه باید باشم و مثل گذشته بهترین لذت در خواب نیست . میدونی با تو پرم از شعرستاره میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشق بکاره. نمی دونم احساساتم رو چگونه بیان کنم ، اما این بار به دور از هر منطقی اومدم که فقط به حرف دلم گوش بدم ، درسته که شاید بازنده بشم اما بازندهای که از بازیش راضیه ، نه اینکه از برنده شدن خسته شده باشم بلکه از بازی کردن جوری که دوست ندارم ملول شدم . (( ای فلک بازی چرخ تو نازم بی گمان آمدم تا که ببازم ای دریغا که شد چشم سیاهی قبلگاه من و سوی نمازم )) یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ گل زرد گل زرد ، گل زرد ، گل زرد بیا باهم بنالیم از سر درد عنان تا در کف نامردمان است ستم با مرد خواهد کرد نامرد وقتی تقریبا به تموم آرزوهات میرسی بازم می بینی که چیزایی هست که هنوز بتونه آزارت بده و اون شادی که دنبالش هستی روبرات دست نیافتنی کنه. بعد از خیلی موضوعاتی که هممون رو آزار میده و ما رو از داشتن حداقل حقوق شهروندی محروم میکنه ، این موضوع جدیده گیر دادن به برهم زنندگان امنیت اجتماعی هم قوز بالا قوز شده . واقعا این کارا انقدراحمقانست که نمیشه حتی ازش حرف زد اما این سوال رو دارم تا کی باید به شعورمون توهین شه و ما هیچی نگیم. وقتی تو صدا و سیما این موضوع و برخورد با مردم رو جوری وارونه جلوه میده که آدم میخواد بره دستشونم ببوسه ، از این همه دروغ حالم بدجوری به هم میخوره . لااقل یکی نیست بهشون بگه (( اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید )). سد سیوند هم آبگیری شد تا مقبره بزرگ مردی که تاریخ جهان به اون میباله هم از بین بره . واقعا ما تا کی باید زیر یوغ این اعراب وحشی باشیم که هرگز از انسانیت بوی نبرده وهدفی جزء نابودی ملل با فرهنگ ندارند. 14 قرن سکوت بس نیست . ما چگونه میتوانیم ادعا کنیم که فرزندان کوروش و داریوش هستیم ؟ ننگ بر ما باد. كوروش آسوده بخواب در بستر كشور ما بي تو شد خاكستر سد به روي تمدنم بستند بي تمدن چه فرقي ست با خاكستر ننگ بادا به تو ايراني كه خوابي ميهنت با عرب شد هم بستر ايرانيان ننگتان باد تمدنتان اصل و نصبتان به زير آب رفت به راستي تا به كي سكوت؟؟؟ دوشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٥ عشق پليد سلام خدا رو شکر که عمری باقی موند تا بالاخره بعد از این آخرین امتحانات عمرم یه نفسی بکشم و یه کم برای خودمم وقت بگذارم . بله به همین زودی برای شما و به چه سختی برای خودم کلیه واحدها و سمینارهایم به اتمام رسید و فقط مونده دفاع . اما در مورد مطلبی که گفته بودم مینویسم . دلم میخواست یه کم زودتر وقت میکردم بنویسم تا هم تاریخچه ولنتاین (14 فوریه) رو مینوشتم و هم اسپندارمندگان (29 بهمن). این که چرا این روزها انقدرمورد توجه مردم بویژه جونها و بالاخص عشاق قرار میگیره و برعکس اصلا مورد توجه مسئولین نیست که هیچ ، بلکه باهاش مخالفت هم میکنن . بماند تا ایشالا برای دفعه بعد کامل براش بنویسم . اما در مورد عشقی که شاید تا حالا هیچ جا ازش صحبت نشده و متاسفانه خیلی از عزیزان من به این عشق بدون اینکه در جریان باشند مبتلا هستند حرفا زیاده. شاید شما دوست عزیزم که داری این متن رو میخونی به این عشق دچاری ولی اصلا ازش خبر نداری. این عشقی که هر دفعه معشوقت از شدت علاقه به تو آتیش میگیره و دود میشه میره هوا .و اما تو بیرحمانه دفعه بعد یکی دیگه رو طلب میکنی . روزگار میاد میره . شاید تو اولا بهش چند روزی پایبد بمونی ولی بعدها میبینی که چند ساعت هم بهش پایبند نمیمونی و سریعا اونو جایگزین میکنی. شاید برات خیلی عجیب باشه که چقدر در حق اون جفا میکنی و عجب آدم بیرحمی هستی اما همون جور که اینجور عشق عجیب غریبه اون کسی که ضرر میکنه معشوق نیست بلکه عاشق مثل همه عشقها . وقتی عاشق به معشوق خودش بوسه میزنه و وجود معشوق رو به درون ریه خودش میکشه شاید اصلا خبر نداره که داره چه بلایی سرش میاد . شاید این حرکت به ظاهر خیلی زشت و ناجور باشه ولی وقتی میبینی چقدر عاشق دور و برت زیاده متوجه میشی که نمیشه به اون عادت گفت بلکه این یه عشقه یه عشق کثیف . ولی به هر حال این عشق هست و نمیشه انکارش کرد . اما چه جور میشه عشق رو از عشاق گرفت کاری که نه من بلکه همه دنیا توش موندن . شاید تبلیغات عامل مهمی باشه . اما خیلی انگیزه های قوی برای این کار نیز لازم میشه . به هر حال دوست عزیزم برای بار دوم ازت عاجزانه میخوام که یه تصمیم بگیری و برای همیشه این خوره که جسمت رو میخوره و میتراشه از وجودت دور کنی . ممنونم |
|
![]() |
||
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |